معافیت از پرداخت عوارض و مالیات برای نشر شهر در باغ کتاب مصداق رانت است

[ad_1]

معافیت از پرداخت عوارض و مالیات برای نشر شهر در باغ کتاب مصداق رانت است

معافیت از پرداخت عوارض و مالیات برای نشر شهر در باغ کتاب مصداق رانت است

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اعتقاد دارد؛ می‌شد فضای باغ کتاب به مزایده گذاشته شود تا هر کتابفروش در صورت تمایل در این مجموعه فعالیت کند.

 

تاريخ : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۵۸

به گزارش هنرنیوز و به نقل از خانه ملت، در خصوص وارد بودن یا نبودن انتقادات وارده به واگذاری باغ کتاب به نشر شهر، گفت: فضای فرهنگی ایجاد شده در باغ کتاب قابل تقدیر و قدمی رو به جلو در حوزه مسائل فرهنگی است اما با توجه به اینکه نشر شهر در چنین فضایی اقدام به ارائه تخفیف در فروش کرده و معاف از پرداخت عوارض و مالیات می‌شود به نوعی رانت ایجاد شده است.

نماینده مردم تهران، ری، شمرانات، اسلامشهر و پردیس در مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه تمرکز یک نشر در این مجموعه سبب اختلال در بازار کتاب می‌شود زیرا سایر کتابفروشانی که در شهر مستقر هستند آسیب می‌بینند، اظهار کرد: در واقع رقابت کوچک کنونی در بازار کتاب با این اقدام و ارائه امتیاز ویژه به نشر شهر از بین می‌رود.

وی ضمن تاکید بر اینکه برخی معتقد هستند که فضای باغ کتاب می‌توانست به مزایده گذاشته شود و هر کتابفروشی که تمایل داشت می‌توانست در این مجموعه فعالیت کند، ادامه داد: البته راهکارهای دیگری همچون رایزنی با بخش‌های مختلف فرهنگی توسط شهرداری تهران وجود دارد تا بتوان مشکل کنونی را حل کرد.

این نماینده مردم در مجلس دهم تصریح کرد: منطق شهرداری در واگذاری باغ کتاب به نشر شهر مشخص نیست زیرا قرار بود در این عرصه محصولات فرهنگی و کتاب عرضه شود اما شهرداری در این راستا تعاملی با حوزه کتابفروشان انجام نداده است.

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی ضمن اشاره به اینکه نشر شهر وابسته به شهرداری است لذا می‌شد این مجموعه را به عنوان باغ نشر شهر مطرح کرد، خاطرنشان کرد: بنابراین باید اذعان کرد که فضای ایجاد شده هیچ دستاوردی را برای کتابفروشان نداشته است.

[ad_2]

لینک منبع

اولین کارگاه تخصصی «خط در گرافیک» در جمکران برگزار می‌شود

[ad_1]

اولین کارگاه تخصصی «خط در گرافیک» در جمکران برگزار می‌شود

به همت جامعه ایمانی مشعر

اولین کارگاه تخصصی «خط در گرافیک» در جمکران برگزار می‌شود

 

تاريخ : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۰


به گفته دبیر سوگواره‌های عاشورایی عکس و پوستر هیأت، نخستین کارگاه‌ِ «کاربرد خط با نگاهی به اقلام خوشنویسی» در روزهای ۴ و ۵ مرداد ۹۶ در شهر مقدس قم برگزار خواهد شد.

به گزارش هنرنیوز، حجت‌الاسلام علی اصغر دشمیر، دبیر سوگواره‌های عاشورایی عکس و پوستر هیأت گفت: دبیرخانه سوگواره‌ها با هدف ارتقاء سطح علمی و تخصصی هنرمندان و طراحان هیأتی قصد دارد مجموعه کارگاه‌های تخصصی آموزش هنری با عنوان «هیأت‌هنر» برگزار کند. دوره‌های «هیأت‌هنر» در عرصه گرافیک، با دوره‌هایی با عنوان «کاربردهای خط در گرافیک» در چهار سرفصل آموزشی آغاز می‌شود: کاربرد خط با نگاهی به اقلام خوشنویسی، کاربرد خط در گرافیک با گرایش دست نویس (دست‌آزاد، Handwriting)، کاربرد خط در گرافیک با گرایش خط ماشینی (تایپی) و کاربرد خط در گرافیک مبتنی بر ساختار هندسی (ساختار گرایانه).
اولین سرفصلِ دوره «کاربردهای خط در گرافیک»، تحت عنوانِ کارگاه‌ِ «کاربرد خط با نگاهی به اقلام خوشنویسی» در روزهای ۴ و ۵ مرداد ۹۶ در شهر مقدس قم برگزار خواهد شد.
دشمیر تأکید کرد: دبیرخانه سوگواره از همان ابتدای فعالیت به ضرورت و لزوم امر آموزش و ارتقاء سطح کیفی هنرجویان و طراحان واقف بود؛لذا از دومین دوره سوگواره‌های عاشورایی عکس و پوستر هیأت، در کارگاه‌هایی به صورت تخصصی وارد مباحث تئوری و عملیِ «هیأت‌هنر» شدیم. به امید خدا چهارمین دوره از مجموعه کارگاه‌های هیأت هنر با عنوان کاربرد خط در گرافیک با پرداخت ویژه‌ای به مباحث عناصر تصویری و عناصر نوشتاری برگزار خواهد شد.
وی افزود: تلاش شده تا در این کارگاه از تخصص و تجربیات اساتید مسلم گرافیک و خوشنویسی کشور چون آقایان مسعود نجابتی، علی رضائیان (تعلیق، نستعلیق، شکسته نستعلیق)، ناصر طاووسی (رقاع و توقیع)، محمدتقی اسدی (ثلث، نسخ، محقق، ریحان) استفاده شود. قرار است در طی این دوره فشرده تخصصی، اساتید وارد تحلیل و آموزش خطوط کهن این مرز و بوم، و مباحث خوشنویسی شوند؛ و هنرجویان را با ظرافت و پیچیدگی‌های این خطوط درگیر کنند. و در نهایت کاربردها و نحوه استفاده استاندارد و صحیح این خطوط را در گرافیک آموزش خواهند داد.
حجت‌الاسلام دشمیر یادآور شد: اولین کارگاه تخصصی خط در گرافیک به همت جامعه ایمانی مشعر و با حضور بیش از هفتاد گرافیست در روزهای ۴ و ۵ مرداد ۹۶ در شهر مقدس قم برگزار خواهد شد.

[ad_2]

لینک منبع

ترسو هستم و با ترساندن دیگران از کاتولیک‌ها انتقام می‌گیرم

[ad_1]

به گزارش هنرنیوز ، «آلفرد هیچکاک» را همه می‌شناسند. سینما‌دان‌ها و سینما ندان‌ها. برخی‌ها از منتقدان، که وطنی‌اش مسعود فراستی خودمان است، سینما را مترادف با هیچکاک می‌دانند و معتقدند او مظهر سینماست.

ساخت ۵۱ فیلم سینمایی که آغاز آن به دوران سینمای صامت می‌رسد و تا دوران سینمای رنگی ادامه می‌یابد و یک مجموعه تلویویزیونی با عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند»، او را در ذهن مخاطبان سینما در سراسر جهان ماندگار کرد.

هر چند که فیلم‌هایش هیچگاه برنده جایزه اسکار نشد، اما فیلم‌های هیچکاک حداقل در دو دهه محل بحث منتقدان جهان بود و طبق آخرین نظرسنجی نشریه سینمایی سایت اند ساوند، فیلم «سرگیجه» هیچکاک از نگاه منتقدان به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد.

سال‌ها بود که آرزو می‌کردم با هیچکاک آشنا شوم. سال‌های سال فیلم‌های هیچکاک را تماشا کردم. تمام مقاله‌های مربوط به او را خواندم و از تماشای عکس‌های او لذت بردم. عکس‌هایی که در آن‌ها به نظر می‌رسد دارد خودش را با کراوات خودش دار می‌زند.

عکس‌هایی که در آن‌ها خودش را در یک گودال پرخون منعکس کرده است یا دارد در یک وان حمام با جمجمه مرده‌ای بازی می‌کند. از همه چیز او خوشم می‌آمد؛ شکم گنده بابا نوئل وارش، چشم‌های ریز درخشان خوک‌مانندش، فیلم‌هایش، جسدهای خوابیده در تابوت‌ها، جسدهای قطعه‌قطعه شده در چمدان‌ها، جسدهایی که در یک باغچه گل سرخ دفن شده‌اند، صحنه‌های پررنج و الم فرار، جنایت‌ها، و بالاخره «دلهره» آن طنز خاص انگلیسی‌ها که در آن حتی نفس مرگ هم مسخره می‌شود و حتی مبتذل‌ترین چیزها هم شکوهمند می‌شوند. شاید اشتباه کنم ولی این داستان به نظرم فوق‌العاده خنده‌دار می‌آید؛ صحنه‌ای که در آن دو هنرپیشه در یک قبرستان، شاهد دفن یکی از دوستانشان هستند. یکی رو می‌کند به دیگری و می‌گوید «چارلی! تو چند سالته؟»

– 89 سال

-پس دیگه احتیاجی به خونه رفتن نداری.

موقعیت آشنا شدن با او در عالم واقع و بوسه زدن بر دست‌هایش در فستیوال کن نصیبم شد. در این فستیوال هیچکاک با فیلم پرندگان شرکت کرده بود؛ فیلم وحشتناکی که در آن پرندگان علیه آدم‌ها می‌شورند و با ضربه‌های نوکشان آدم‌ها را قطعه‌قطعه می‌کنند. هیچکاک از هالیوود می‌آید و برای استقبالش به فرودگاه نیس شتافتم.

سه ساعت بعد در اتاقش در طبقه چهارم هتل چارلتون بودم و داشتم نگاهش می‌کردم، درست مثل همان نگاهی که ورونیک پاسانی، همکار روزنامه‌نگارم به نوبه خود به گریگوری پک در اولین ملاقاتشان انداخته بود و بعد هم کارشان به ازدواج کشید. نه اینکه هیچکاک به خوش‌تیپی گریگوری پک باشد. عادلانه نگاه کنیم، فوق‌العاده هم زشت است؛ بادکرده، رنگ بنفش، یک سگ آبی در لباس مردانه، فقط سبیل روی پوزه‌اش کم بود! از این سگ آبی چرب، مدام عرق روغنی می‌ریخت و… تازه سیگاری دود می‌کرد که به طرز وحشتناکی بو می‌داد و تنها حسن آن این بود که مدت‌ها چهره او را زیر دود آبی ضخیمی پنهان می‌کرد.

ولی او خود هیچکاک بود؛ هیچکاک عزیز و فراموش نشدنی‌ام. هر جمله‌ای از او مرواریدی از بکری و نشاط خواهد بود همان‌طور که آدم خوش دارد فکر کند که روشنفکران باید بی‌بروبرگرد باهوش باشند و ستارگان سینما بی‌بروبرگرد زیبا و کشیش‌ها هم بی‌بروبرگرد مقدس، من هم خیال می‌کردم که هیچکاک باید شوخ‌ترین مرد عالم باشد ولی نیست.

تمام طنز او در شش یا هفت لطیفه، دو یا سه شوخی غیرمعمول و هفت یا هشت جمله جالب و قصار خلاصه می‌شود که سال‌ها است دارد آنها را مثل یک صفحه گرامافون جادو شده تکرار می‌کند.

هر بار که او با صدای پرطنینش مطلبی را آغاز می‌کرد، از همان اول می‌دانستم که آخرش به کجا می‌کشد، چون قبلاً آن را در جایی خوانده بودم. به علاوه طوری هم آنها را تکرار می‌کرد که آدم متوجه می‌شد خودش هم خبر دارد دست‌ها به روی سینه چلیپا شده، نگاه خیره به سقف، با حالت بچه‌ای که دارد درسش را از حفظ تحویل می‌دهد.

حتی اعتراف او به علی‌السویه بودن جنس مخالف برایش، مطلب جدیدی نبود، همه می‌دانند که هیچکاک هرگز زنی غیر زن خودش را نشناخته است، هرگز با زنی غیر از زن خودش نبوده است، البته نه به این دلیل که عاشق زنش باشد، بلکه برای اینکه برایش جالب نیستند، ولی نه اینکه مردها برایش جالب باشد. فقط جنسیت برایش مفهومی ندارد. اگر آدم‌ها می‌توانستند در بطری به دنیا بیایند، باعث کمال رضایت او بود. عشق هم برایش مفهومی ندارد؛ کشش اسرارآمیز آفریننده انسان‌ها و چیزها.

تنها چیزی که در تمام کائنات برایش جالب است درست عکس چیزی است که به دنیا می‌آید؛ چیزی که می‌میرد وقتی گل سرخی را می‌بیند که در حال شکفتن است، تنها میلی که در او زنده می‌شود، خوردن آن است. با کوری شیفتگان وفادار، مدتی طول کشید تا این همه را دریافتم.

مصاحبه حقیقتاً با خنده شروع شد و نیم ساعت هم با خنده ادامه یافت، ولی بعد خنده مبدل به لبخند و لبخند مبدل به زهرخند و زهرخند هم مبدل به سردی شد و یک دفعه وقتی که وحشتناک‌ترین چیزها را در او کشف کردم، متوجه شدم که دیگر حتی اگر زانویم را هم قلقلک بدهد، نمی‌توانم به خنده بیفتم. آن چیز خبائث عمیق درونیش بود.

فکر می‌کردم کسی که چیزهای وحشتناکی صادر می‌کند، کسی که از به وحشت انداختن مردم نانش را درمی‌آورد، کسی که فقط از ترس و جنایت حرف می‌زند، نمی‌تواند در حقیقت چیز وحشتناکی نباشد او چنین است.

از این که آدم‌ها را بترساند و از این که در جایی بخواند که کسی از تماشای یکی از فیلم‌هایش به سکته قلبی دچار شده است، یا این که بشنود کسی زنش را درست همانطوری که در فیلم‌هایش نشان داده است، به قتل رسانیده، فوق‌العاده لذت می‌برد. چه خیال می‌کنید؟ که او با طنز دانایان به مرگ می‌خندند؟ هرگز. فقط چون از مرگ خوشش می‌آید!

*من فیلم‌های شما را دیده‌ام مستر هیچکاک! بلکه همان فیلمی که درباره پرندگان آدم‌خوار است… خب… درست… منظره جسد آدم‌هایی که پرندگان حتی چشم‌هایشان را هم بلعیده‌اند. صحنه بچه‌هایی که فرار می‌کنند و به وسیله انبوه کلاغ‌های وحشی تکه‌تکه می‌شوند. با تمام این‌ها شما چقدر بی‌گناه و مظلوم به نظر می‌آیید! انگار حتی در مجسم کردن چیزهای زشت هم ناتوان هستید.

بگویید ببینم مستر هیچکاک! چرا شما فیلم‌هایی می‌سازید که بر اساس وحشت و جنایت ساخته شده‌اند؟ و از صحنه‌های وحشتناک و چندش‌آور پر هستند؟ چرا می‌خواهید همیشه ترس و نفرت را در ما برانگیزید؟

هیچکاک:‌ قبل از همه چیز به این دلیل که کسی فیلم دیگری از من نمی‌پذیرد. به «اینگرید برگمن» هم که همین سؤال را از من کرده بود، جواب دادم: عزیزم! البته که می‌توانم فیلم دختر خاکستری‌پوش را بسازم. من کارم را خوب بلدم. خیلی واردم، ولی اگر دختر خاکستری‌پوش را هم بسازم، فوری تماشاچیان در جست‌وجوی اجساد بر می‌آیند. ثانیاً، من یک انسان‌دوستم، به آدم‌ها آن چیزی را می‌دهم که خواهان آنند.

آدم‌ها عاشق برانگیخته شدن بر اثر ترس و نفرت هستند متوجه نشده‌اید که ترس و نفرت در نژاد بشری مثل نوازش اثر می‌گذارد؟ مثلاً بچه سه ماهه‌ای را در نظر بگیرید مادر روی کوچولویش خم می‌‌شود و می‌گوید: بوه! می‌خورمت! و بچه از ترس جیغ می‌کشد و بعد لبخندی آسمانی می‌زند و مادرش هم به همراهش. حالا بچه شش ساله‌ای را در نظر بگیرید که روی تابی نشسته است. بالاتر و بالاتر تاب می‌خورد. چرا؟ چون باعث ترسش می‌شود و لذتش بیشتر از پیش.

حالا مردی را در نظر بگیرید که در مسابقه اتومبیلرانی شرکت می‌کند و در هر لحظه مرگ را تجربه می‌کند. چرا؟ چون خطر مرگ، وحشت پرقیمتی در او ایجاد می‌کند که باعث لذتش می‌شود. مردم میل دارند به این خاطر پول خرج کنند. بله، واقعاً هم خرج می‌کنند فقط به فیلم‌های من نگاه کنید؛ فیلم‌هایی که در آن وحشت باعث تفریحتان می‌شود و بالاخره…

* و بالاخره با وجود ظاهر دوستانه‌تان، ساختن این جور فیلم‌ها برای شما هم لذت‌آور است.

هیچکاک: انکار نمی‌کنم، تصدیق می‌کنم. هیچ چیز بیشتر از آفریدن موضع‌ یک جنایت برایم برانگیزنده نیست. وقتی چیزی می‌نویسم و به حادثه می‌رسم، با رضایت فکر می‌کنم قشنگ‌تر نیست، اگر این‌طوری بمیرد؟ و بعد، باز راضی‌تر از این پیش فکر می‌کنم در این قسمت، تماشاگران فریاد خواهند کشید.

شاید دلیلش این است که سه سال تمام پیش‌ یسوعی‌ها (فرقه‌ای از کاتولیک‌ها که خود را سربازان سپاه دیانت می‌نامند) درس خوانده‌ام! آنها مرا به حد مرگ می‌ترسانند و حالا من با ترساندن دیگران دارم انتقام می‌گیرم. به علاوه شاید هم دلیلش انگلیسی بودن من باشد.

انگلیسی‌ها برای جنایت فانتزی فوق‌العاده‌ای دارند و برای آن احترام قائل هستند انگلیسی‌ها شادی آورترین جنایتکاران را دارند. به محاکمه باشکوه مرد باشکوهی که دوستدار لاشه‌ها بود، فکر می‌کنم که هشت زن را به قتل رسانیده بود و بین قاضی و محکمه بر سر قتل هشتم، این گفت‌وگو درمی‌گیرد:

آقای عیسی! شما خانم‌ها را در آشپزخانه به قتل می‌رساندید؟

بله عالیجناب!

و سه پله به آشپزخانه می‌خورد؟

بله عالیجناب!

زن بیچاره از پله‌ها می‌افتاد؟

بله عالیجناب!

و آنها را به قتل می‌رساندید؟

بله عالیجناب!

به آنها تجاوز هم می‌کردید؟

به نظرم عالیجناب!

در اثنای به قتل رساندن، عالیجناب!

آره! انگلستان برای این‌جور چیزها یک محل افسانه‌ای است، حیف که هرگز موفق نمی‌شوند اجساد را پنهان کنند. در آمریکا خیلی ساده‌تر است. من همیشه محل خاکروبه‌ها را توصیه‌ می‌کنم، در آنجا همه چیز را می‌سوزانند یا اینکه جسد تماماً خورده می‌شود ولی این فقط در صورتی ممکن است که گوشت جسد ظریف باشد.

* آقای هیچکاک! برای شما روشن است که راهنمایی‌ها و فیلم‌هایتان به جنایتکاران کمک می‌‌کنند؟ می‌دانید که چند سال پیش در آنکارا روزنامه‌نگاری یک دیپلمات را با رولوری که در دوربین عکاسیش پنهان کرده بود، به قتل رسانید؟ درست مثل فیلم خبرنگار خارجی شما.

البته می‌دانم خیلی هم باعث غرور من است، اوه! نمی‌دانید که هر بار برای آنکه بدانم کارهایم تقلید شده‌اند، چقدر حاضرم بپردازم. بدی‌اش این است که روزانه هر بار جنایت کاملی در جایی اتفاق می‌افتد که هرگز کشف نمی‌شود و چون کشف نمی‌شود، من هم نمی‌‌دانم که آیا کسی از من تقلید کرده است یا نه. به هر حال، سه سال پیش در لس‌آنجلس کسی که سه تا از زن‌هایش را به قتل رسانده بود،‌ اعتراف کرد که سومی را بعد از دیدن فیلم «روح» به قتل رسانده است.

روزنامه‌نگارها به من تلفن کردند و پرسیدند: راضی هستی؟ جواب دادم «نه. چون نگفته است که دومی را بعد از دیدن کدام فیلم من به قتل رسانده. اولی را شاید بعد از سر کشیدن یک لیوان شیر به قتل رسانده باشد.»

* حتماً شما مثل یک قهرمان تیراندازی به رولور مسلط هستید، مستر هیچکاک!‌ در اثنای جنگ هم لابد دست شیطان را از پشت بسته‌اید.

من هرگز نه رولور به دست گرفته و نه هرگز سرباز بوده‌ام. وقتی جنگ اول جهانی رخ داد، من به شکر خدا خیلی جوان بودم و هنگام جنگ جهانی دوم هم به شکر خدا خیلی پیر بودم. هرگز به شکار نرفته‌ام. آدم‌هایی که شکار می‌کنند….شما که شکارچی نیستید؟

* در حقیقت… چرا.

شما جنایتکارید! یک شخص بی‌مسئولیت و قسی‌القلب. خدای من! من حتی بدون مژه برهم زدن می‌توانم جسد تکه پاره‌ شده‌ای را تماشا کنم، ولی منظره یک پرنده مرده را تحمل نمی‌کنم. قلبم پاره می‌شود حتی تحمل دیدن پرنده‌های خسته و در حال رنج کشیدن را ندارم در اثنای کار روی فیلمم که در آن به 1500 کلاغ احتیاج بود، یک نماینده حمایت از حیوانات هم حاضر بود و تا می‌گفت «کافی است آقای هیچکاک! پرنده‌ها به نظرم خسته شده باشند» فوری دست از فیلمبرداری می‌کشیدم.

من برای پرنده‌ها خیلی ارزش قائلم و صرف‌نظر از آن فیلم، اینکه روزی انتقامشان را از آدم‌ها بگیرند، به نظرم کاملاً منطقی می‌آید. صدها سال است که پرندگان به وسیله آدم‌ها تعقیب می‌شوند. در یک تابه یا در یک کوره یا در سر سیخی به قتل می‌رسند، پرهایشان وسیله نوشتن و وسیله پر کردن بالش‌های خواب می‌شود یا به صورت ویله تزئینی تهوع‌آور «پرندگان خشک شده» در می‌آیند. این همه بدذاتی واقعاً مستحق یک جزای عبرت‌آور است.

* می‌‌فهمم. به عبارت دیگر، این فیلم شما دارای یک فلسفه اخلاقی است هر آنچه که نمی‌خواهی به سرت بیاید، به سر دیگران نیاور و الی آخر.

هرگز اگر چیزی وجود داشته باشد که هرگز نتوانیم آن را انجام دهیم، بازی کردن رل یک واعظ است اگر کسی از من بپرسد که درباره فیلمی با محتوای اخلاقی و فلسفی چه نظری دارم، به نوبه خود جواب خواهم داد «فکر نمی‌کنید آموختن فلسفه کار فیلسوف‌ها است و آموختن مسائل اخلاقی کار کشیش‌ها؟» آدم‌ها به سینما نمی‌روند تا موعظه بشنوند، آدم‌ها به سینما می‌روند تا تفریح کنند و برای تفریحشان هم خیلی پول خرج می‌کنند. می‌دانید! اخلاق را می‌شود خیلی ارزان‌تر از تفریح کردن آموخت.

*ولی این را هم می‌دانیم که شما خیلی اخلاقی هستید یا حداقل در مورد یکی از انواع خاص اخلاق متعصب. شما هرگز زنتان را طلاق نداده‌اید و زندگی‌تان خالی از هر افتضاحی است و تا آنجا که می‌دانم، یک دفعه با خانمتان از فولی‌برژ سر در آورده‌اید و با گفتن «این چه دنیای فاسدی است!» از آنجا در رفته‌اید.

نه، نه. قضیه از این مضحک‌تر است من 31 ساله بودم و نزدیک پنج سال هم بود ازدواج کرده بودم. داشتم درباره یک زن و شوهر جوان سناریویی می‌نوشتم که به مسافرت دور دنیا می‌روند و به فولی‌برژ هم گذارشان می‌افتد؛ جایی که دختران به نوعی رقص می‌پردازند.

از آن جا که هرگز چنین رقصی ندیده بودم و نمی‌توانستم تصوری از آن داشته باشم. به زنم گفتم که به پاریس برویم و رفتیم بعد هم به فولی‌برژ رفتیم. نوبت آنتراکت که رسید من از کسی که فراک پوشیده بود و به نظرم مدیر تئاتر می‌آمد پرسیدم که آیا حالا رقص شکم اجرا می‌شود؟ او به ما گفت «به دنبال من بیایید» ما را به طرف یک تاکسی راهنمایی کرد و تاکسی هم از راه و تیم راه ما را با خودش راه انداخت و بالاخره جلوی خانه‌ای ایستاد. من و زنم خیلی ساده بودیم و گمان بد نمی‌بردیم.

ولی آن خانه از آن خانه‌ها بود و … بله به هر حال من و زنم که هرگز در چنین جاهایی نبودیم با دهان نیمه‌باز مشغول تماشای آنها شدیم؛ البته متوجه‌اید. تا بالاخره طاقت نیاوردم و فریاد کشیدم «این چه دنیا فاسدی است!» می‌دانید؛ من 31 سالم بود.

*البته می‌فهمم. امروز حتماً به نحو دیگری قضاوت می‌کنید.

اوه نه؛ من حالا 63 سال دارم و می‌توانم قسم بخورم که غیر از زنم با هیچ زن دیگری آشنا نبوده‌ام، نه پیش و نه پس از ازدواجم وقتی که ازدواج کردم قسم می‌خورم که هنوز بی‌گناه بودم. مسائل جنسی برایم هیچ وقت جالب نبوده‌اند آدم‌هایی را که این همه وقت صرف آن می‌کنند درک نمی‌کنم آخر این که فقط بچه‌بازی است.

یک روز به یادم می‌آید که داشتم فیلم زن به زن را می‌نوشتم، داستان سرنوشت مردی بود که در پاریس معشوقه‌ای دارد. بعد در اثر تصادف حواسش را از دست می‌دهد و بعد با زن دیگری زندگی می‌کند که برایش کودکی هم به دنیا می‌آورد، خوب من 23 سال بیشتر نداشتم و هرگز با یک زن به سر نبرده بودم و کوچک‌ترین خبری از اینکه چطور یک زن بچه‌دار می‌شود نداشتم.

از این هم کمتر درباره کارهای کسی که مثلا در پاریس با معشوقه‌اش به سر می‌برد، سر در می‌آوردم یا وقتی که همان شخص با فرد دیگری که به او کودکی هدیه می‌کند می‌رود و …

*حالا که می‌دانید مستر هیچکاک؟

بله، حالا من یک دختر 35 ساله دارم، با سه نوه؛ بین خودمان بماند. من حالا یک پدربزرگم. به هر حال تصورش را کنید که وقتی دخترم به دنیا آمد من 30 سالم بود و تازه آن وقت بود فهمیدم بچه‌ها را لک‌لک‌ها با خودشان نمی‌آورند.

شاید باور نکنید، هیچکس باور نمی‌کند. همه خیال می‌کنند من این چیزها را برای این می‌گویم که برای خودم شخصیت خاصی ایجاد کنم ولی تا 24 سالگی لب به الکل نزده بودم و تا 25 سالگی سیگار نکشیده بودم. من فوق‌العاده خجول بودم؛ خجول‌تر از امروز وقتی کسی شوخی‌های دوپهلویی را تعریف می‌کرد تا بناگوش مثل آلبالو سرخ می‌شدم. اما راجع به زنم، با او فقط به این دلیل که خودش از من خواهش کرد، ازدواج کردم. سال‌ها ما با هم سفر کرده بودیم و با هم کار می‌کردیم ولی حتی به او دست نزده بودم.

*آخر چرا؟ مگر از زن‌ها خوشتان نمی‌آید؟

البته که خوشم می‌آید، حتی پیش‌تر از مردها در واقع در مقابل آنها کمتر از مردها خجالتی هستم مثلا برای یک مرد هرگز از این چیزها تعریف نمی‌کنم از زن‌ها برای به رستوران رفتن خوشم می‌آید، نه به دلیل جنسی. وقتی از من می‌پرسید که آقای هیچکاک چرا هنرپیشه‌های زن فیلم‌های شما همیشه بلوند هستند؟ آیا از بلوندها خوشتان می‌آید؟‌

می‌گویم نمی‌دانم، یا باید بر حسب اتفاق باشد یا چون من یک جنتلمن هستم و از کوچکی خیال می‌کردم زن‌ها باید بلوند باشند. زن من هم بلوند است. در مقابل هیچ کدامشان احساس ضعف نمی‌کنم نه در مقابل بلوندها نه سرخ‌ها و نه سیاه‌ها..

*خیلی معذرت می‌خواهم ولی شما از کجا این عقیده را دارید؟

چه سوالی! وقتی مردم حرف می زنند من سراپا گوشم. من اطلاعاتم را کسب می‌کنم. البته این‌ها اطلاعات دست دوم است ولی شیمیدان‌ها هم می‌دانند که اگر آدم پودر مخصوصی را با پودر دیگری مخلوط کند، منفجر می‌شود و آدم به هوا می‌رود ولی برای اثبات آن حتماً خودشان به هوا نپریده‌اند.

*کاملاً‌ درست است. حتماً خانمتان از شما خیلی باید راضی باشد، مستر هیچکاک!‌

امیدوارم…

*تبریک می گویم، هر وقت زنتان را طلاق دادید، من با شما ازدواج می‌کنم.

ممنونم. مورد توجه قرار گرفتن همیشه باعث خوشحالی من است ولی برای خودتان خواب و خیال نبافید. یک تکه گوشت کباب شده برای من خیلی بیشتر از یک دماغ خوشگل کوچولو ارزش دارد. از زن‌ها در درجه اول انتظار دارم که از آشپزی سر در بیاورند. شما خوب غذا می‌پزید؟ زن من یک آشپز عالی است من هم یک شکموی وحشتناک هستم. چیزی که در این دنیا خوشبختم می‌کند خوردن،‌ نوشیدن و خوابیدن است.

من مثل یک بچه شیرخواره می‌خوابم، خیلی زیاد می‌نوشم (صورت قرمزم را که دیده‌اید؟) و مثل یک خوک می‌خورم. چند روز پیش داشتم در نیویورک قدم می‌زدم، یک دفعه عکس خودم را در پنجره مغازه‌ای دیدم و قبل از آن که خودم را تشخیص دهم، فریادی از ترس کشیدم. بعد بلافاصله به زنم تلفن کردم و پرسیدم «این ژامبون متحرک کیست؟» باور کردنی نیست ولی در جوابم گفت «تو هستی عزیزم».

*ولی بدون شک برای شما خیلی کم پیش می‌آید که از ترس فریاد بکشید با عادتی که شما به ترساندن دیگران دارید باید مفهوم ترس برای شما بیگانه باشد.

برعکس من ترسوترین و وحشت‌زده‌ترین آدمی هستم که ممکن است به او برخورده باشید. من هر شب خود را در اتاقم حبس می‌کنم. انگار که دیوانه‌ای در پشت در منتظر بریدن گلوی من است. من از همه چیز می‌ترسم از دزدها، از پلیس‌ها، از شلوغی، از تاریکی، یکشنبه‌ها، ترس از یکشنبه‌ها ترسی است که از کودکی وقتی پدر و مادرم می‌خواستند به رستوران بروند در من به وجود آمد. آنها سر ساعت شش من را به رختخواب می‌فرستادند.

ساعت هشت من از خواب بیدار می‌شدم. هیچ کسی در خانه نبود جز سکوت و نوعی روشنایی خفه. بی‌خود نبود که قبل از ازدواج به زنم گفتم که شب‌های یکشنبه می‌خواهم یک غذای خوب در میان نور فراوان بخورم و مردم در اطرافم باشند. ترس از پلیس‌ها وقتی 11 ساله بودم و برای برگشتن پول بلیت نداشتم.

پیاده به طرف خانه راه افتادم و شب ساعت 9 به خانه رسیدیم. پدر در را باز کرد و چیزی نگفت. نه سرزنشی و نه هیچ چیز دیگری فقط به من نامه‌ای داد و گفت این را ببر برای واستون. واستون پلیس بود و از دوستان خانوادگی ما به حساب می‌آمد. هنوز نامه را تمام نکرده مرا در یک سلول زندانی کرد و فریاد کشید «این سزای پسرهای بدی است که شب‌ها ساعت نه به خانه برمی‌گردند.»

53 سال هر وقت پلیس را می‌بینم از ترس شروع می‌کنم به لرزیدن. از آدم‌هایی که با هم دعوا می‌کنند هم می‌ترسم.من هرگز با کسی دعوا نکرده‌ام و اصلا نمی‌دانم کتک‌کاری یعنی چه؟

از تخم‌مرغ‌ها هم می‌ترسم. در حقیقت بیشتر نفرت است تا ترس این چیزهای سفید گرد. بدون همزنی آدم‌ آنها را می‌شکند و باز هم در وسط آن چیز گرد بی‌روزنی وجود دارد اما چیزی زشت‌تر از تخم مرغی که می‌ترکد و مایع زردرنگش را قاطی می‌کند، دیده‌اید؟ خون شاد است. قرمز است. ولی زرده تخم مرغ زرد است. نفرت‌اور است. هرگز آن را نچشیده‌ام. بعد هم از فیلم‌های خودم می‌ترسم هرگز به دیدن فیلم‌های خود نمی‌روم. نمی‌فهمم آدم‌ها چطور طاقت می‌آورند.

*آقای هیچکاک این واقعا غیرمنطقی است به علاوه بنا به فیلم‌هایتان شما خودتان هم آدمی غیرمنطقی هستید. بله از نقطه نظر منطق بگیریم هیچ کسی در مقابل آنها طاقت نمی‌آورد.

موافقم ولی منطق یعنی چه؟ هیچ چیز احمقانه‌تر از منطق نیست. منطق نتیجه فکر است و تفکر نتیجه تجربیات. چه کسی می‌گوید که تجربیات ما درست هستند؟ سگ من از موزیک سر درنمی‌آورد. باخ حوصله‌اش را به حد مرگ سر می‌برد. پس یعنی سگ من غیرمنطقی است؟ نه فقط تجربیات سگم سوای تجربیات باخ است. من اصلا برای منطق ارزشی قائل نیستم.

هیچ کدام از فیلم‌هایم بر پایه منطق بنا نشده‌اند. فیلم‌های من بر پایه هیجان بنا شده‌اند نه بر پایه منطق. یک بمب به من بدهید تا سقراط جل و پلاسش رو جمع کند. هیچ چیزی بهتر از یک بمب برای دلهره آفریدن نیست. نمی‌گویم غافلگیری می‌گویم دلهره.

*آقای هیچکاک! آموزگار من و خوانندگانم باشید. دلهره را شرح دهید.

باشد مجسم کنید که این مصاحبه به صحنه‌ای از یک فیلم است. ما در اینجا نشسته‌ایم و خبر نداریم که در ضبط صوت شما یک بمب گذاشته شده است. حتی تماشاگران هم خبر ندارند. یک دفعه بمب می‌ترکد و ما به هوا می‌پریم و هزار قطعه می‌شویم. غافلگیر شدن تماشاگران. وحشت. ولی این غافلگیری و وحشت‌زدگی چقدر طول می‌کشد؟ 5 ثانیه نه بیشتر.

اما در مورد دلهره، ما اینجا نشسته‌ایم و خبر نداریم در ضبط صوت شما یک بمب پنهان است ولی تماشاگران می‌دانند و می‌دانند این بمب در عرض 10 دقیقه منفجر خواهد شد. البته تماشاگران به هیجان می‌آیند و می‌پرسند که این دو تا دارند سر چی اینقدر وراجی می‌کنند؟ مگر نفهمیده‌اند یک بمب در آن دستگاه پنهان است؟

اضطراب نفس برنده، دلهره ولی درست یک دقیقه قبل از موعد معین من روی این دستگاه خم می‌شوم و می‌گویم آهای این تو بمب است و بعد دستگاه را برمی‌دارم و به بیرون پرتش می‌کنم. پایان دلهره. تمام اسرار در این نکته نهفته است که نگذاریم بمب هرگز بترکد.

یک دفعه من این اشتباه را کردم و گذاشتم بترکد. بمب در دست کودکی بود که در یک اتوبوس سوار می‌شد. سه دقیقه قبل از موعد معین بمب ترکید. این یک اشتباه بزرگ بود. هرگز آن را دوباره تکرار نخواهم کرد. مردم باید رنج ببرند، عرق بریزند، ولی آخر سر باید نفس راحتی بکشند.

*آقای هیچکاک! این نوع اضطراب مورد علاقه شماست؟

هرگز؛ از آن متنفرم. آنقدر متنفرم که وقتی زنم دارد در آشپزخانه سوفله درست می‌کند تحمل نمی‌آورم. آیا سوفله بالا می‌آید نمی‌آید؟ من به همین خاطر یک اجاق شیشه‌آی خریدم که آدم بتوان از بیرون تویش را ببیند. ولی فایده‌ ندارد. نمی‌توانم 10 دقیقه آنجا بایستم ببینم بالاخره بالا می‌آید یا نه.

*ولی محتوای فیلم‌هایتان تنها از دلهره تشکیل نشده است. باید بگویم در آنها طنز هم هست؛ طنزی که با وهم عجین شده است.

این دیگر در دست من نیست. مخلوط کردن ترس و وهم در انگلیسی‌ها امری است طبیعی. داستان دو زنی که در یک پارک به مردی برمی‌خورند که سر موش‌های زنده را می‌خورند را می‌دانید؟ خب، یکی از آنها با نفرت رو به دیگری می‌کند و می‌گوید هیچ وقت نان با آب نمی‌خورم؟ و داستان آن هنرپیشه معروف که به وسیله یک بمب به قتل رسید می‌دانید. مراسم تدفین هنرپیشه معروف برپا می‌شود و همه هنرپیشه‌ها در آن شرکت می‌کنند.

در همان اثنا که تابوت را در گودال می‌گذارند، یک هنرپیشه جوان به طرف یک هنرپیشه خیلی پیر که اسمش چارلی است خم می‌شود و می‌پرسد چارلی تو چند سالته. چارلی جواب می‌دهد 89. هنرپیشه جوان می‌گوید پس دیگر احتیاجی به خونه رفتن نداری؟ اگر دست من بود نمی‌گذاشتم یک نفرشان به خانه برود.

*می‌دانم شما از هنرپیشه‌ها زیاد خوشتان نمی‌آید. بارها از این که در بین هنرپیشه‌ها حتی یک دوست هم ندارید. اظهار فخر کرده‌اید. از گفته‌های شما است که «هنرپیشه‌ها گاوند».

اگر هم گاو نباشند، بچه هستند. این مطلب را هم اغلب گفته‌ام و هر کسی می‌داند که بچه‌های خوب و بد وجود دارند. بچه‌های احمق هم وجود دارند.

قسمت اعظم هنرپیشه‌ها، بچه‌های احمق هستند، دائم دعوا می‌کنند، به خودشان یک دنیا می‌نازند. هر چه از دور و بر من دورتر باشند، خوشحال‌ترم. در اثنایی که 1500 کلاغ را رهبری می‌کردم، کارم کمتر از راهنمایی حتی یک هنرپیشه بود همیشه گفته‌ام که والت دیستی صحیح‌ترین کارها را کرد. هنرپیشه‌هایش از کاغذ تشکیل شده‌اند و هر وقت از آنها خوشش نیاید، آنها را پاره می‌کند.

*راجع به گریس کِلی چه می‌گویید؟ گریس والا مقامتان؟

گریس حساس است، دیسیپلین دارد و خیلی هم دقیق است. مردم خیال می‌کنند که او زن سردی است، ولی چه اشتباهی! او یک آتشفشان پوشیده از برف است. از این که نشد «مارنی» را با او بسازم، خیلی متأسف شدم. تقریباً به اندازه خود او. می‌دانید، خیلی دلش می‌خواست. در حقیقت، من دنبالش نفرستادم. خود او بود که آمد پیشم و گفت «هیچکاک! نقشی برای من در نظر نداری؟»

چرا گریس! نقش یک زن دزد را.

آخ، چه عالی!

ولی متأسفانه درست لحظه‌ای که باید مسأله را رو می‌کردیم. مصادف شد با درگیری پرنس رینه و دوگل، پر شده بود که گریس، که حالا شوهرش با دوگل دچار اشکالاتی شده است، می‌خواهد شوهرش را ترک کند. به این موضوع دیگر فکر نکرده بودیم. خوب یک بلوند دیگر را به کار گرفتم.

*هیچکاک! با تمام اینها خیلی عجیب است که شما یک چنین تحقیری نسبت به هنرپیشگانتان احساس می‌کنید. از تناوب آشکار شدنتان در فیلم‌های خودتان می‌شود حدس زد که افسوسی پنهانی باید در شما نهفته باشد که چرا نمی‌توانید هنرپیشه باشید.

این فقط به خاطر عادتی است که از مدت‌ها پیش در من مانده است. از همان زمانی که به اندازه کافی پول برای پرداخت مزد هنرپیشگان نداشتم و باید در رل سیاه لشکرها به اجبار ظاهر می‌شدم. این کم کم مبدل شد به نوعی خرافات، و تصمیم گرفتم در فیلم‌هایم همیشه باشم.

حتی در فیلم قایق نجات هم ظاهر شده‌ام، فیلمی که از اول تا به آخر روی پهنه دریا رخ می‌دهد توجیه ظاهر شدنم در روی عرشه یک کشتی کمی مشکل بود، ولی مسأله را به این ترتیب حل کردم که یکی از هنرپیشگان در کشتی روزنامه کهنه‌ای را می‌یابد، آن را باز می‌کند و در وسطش تبلیغاتی می‌بیند که عکس آن آدم چاق را انداخته‌اند. این آگهی تبلیغ داروی لاغری است و آن مردک خون مانند هم خود من.

البته واضح است که من خودم را وارد فیلم می‌کنم، چون می‌دانم تماشاگران مرا می‌جویند ولی همان اول ظاهر می‌شوم تا آنها در جست و جویشان از موضوع فیلم منحرف نشوند و کاملاً هم کوتاه ظاهر می‌شوم. چون از جلوی دوربین آمدن خجالت می‌کشم. به هیچ قیمتی حاضر به هنرپیشه شدن نبودم. شغل دلخواه من وکالت دعاوی، آن هم فقط در زمینه جنایت بود. در آنجا می‌توانستم شاهد هزاران چیز دراماتیک باشم.

* آقای هیچکاک، آیا هرگز در یک موقعیت ناراحت‌کننده قرار گرفته‌اید؟

نه، هرگز؛ مگر در فیلم‌ها من هرگز در یک موقعیت ناراحت‌کننده قرار نمی‌گیرم، ولی شما در یک چنین موقعیتی قرار خواهید گرفت.

*من؟ چطور آقای هیچکاک؟

چون باید مقاله‌ای درباره من بنویسید و هیچ چیزی درباره من نمی‌دانید!

*خیال می‌کنید مستر هیچکاک! چرا. می‌دانم با تمام طنز صمیمانه‌تان با وجود چهره‌ گرد مطبوعتان. با وجود شکم گرد قشنگتان، شما خبیث‌ترین و ظالم‌ترین آدمی هستید که تاکنون به او برخورده‌ام.

خبرگزاری فارس

منبع: تلخیص مجله تماشا از «کتاب هیچکاک همیشه استاد»، سال 1352

[ad_2]

لینک منبع

«کارگر ساده نیازمندیم» فیلمی اغواگر در حمایت از سرمایه و تحقیر کار و کارگر با پوشش ظاهری نقاد اجتماعی

[ad_1]

سینماپرس: جبار آذین منتقد و مدرس سینمای کشور همزمان با اکران فیلم سینمایی «کارگر ساده نیازمندیم» جدیدترین ساخته سینمایی منوچهر هادی گفت: «کارگر ساده نیازمندیم» به رغم فضا، موضوع جدی و پوشش ظاهری نقادانه اجتماعی فیلمی اغواگر در حمایت از سرمایه و تحقیر کار و کارگر است و این فیلمساز سعی داشته با ظاهرگرایی مخاطبان را فریب دهد!

این منتقد سینما در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» به ظاهر فیلمی متفاوت در میان ساخته های سینمایی و تلویزیونی منوچهر هادی است. فیلمی که می خواهد واقع نما، منتقد اجتماعی و معترض فقر فرهنگی و مادی و مدافع زحمتکشان باشد. فیلم اجتماعی و عاشقانه «کارگر ساده نیازمندیم» به رغم ظاهر اجتماعی قصه اش که فیلمساز کوشیده با چاشنی عشق از خشکی و تلخی موضوع اصلی فیلم بکاهد جدا از پوسته ظاهری هیچ ربطی به دغدغه های اجتماعی، فقر مادی و معنوی، زندگی عقب مانده کارگران و ستم های مرفهان بی درد ندارد.

وی ادامه داد: منوچهر هادی در جدیدترین اثر سینمایی خود نه تنها از کارگران فیلمش در مقابل دغل بازی های اربابان شان (جهان و رحمت) حمایت نکرده که با نمایش تحقیرآمیز گفتار و رفتار و عملکرد کارگران در ظلم داراها به ندارها سهیم شده است. در واقع ساخته هادی نمایشگر جدال مالی و مقامی ۲ خرده سرمایه دار است که با اندکی تفاوت در پله های طبقاتی از یکدیگر برای حفظ موقعیت و رسیدن به مال و ثروت بیشتر به پر و پای هم می پیچند؛ حال یکی دزدتر و نزول خوار و دیگری آفتابه دزد و نزول گیر! در این میان کارگران ساده و خوش باور فیلمند که بازی می خورند.

آذین سپس با بین اینکه حقیقت پنهان در فیلم تلخ «کارگر ساده نیازمندیم» الک شدن کارگران در غربال پول و سرمایه است که با نگاه و گرایش مثبت فیلمساز به طبقه متوسط جامعه آمیخته است اظهار داشت: این را در پرداخت ملاطفت آمیز خانواده رحمت فلافل فروش شاهد هستیم. منوچهر هادی کارگردان سینما و تلویزیون بعد از ساخت ۵ اثر سینمایی، چند تله فیلم و سریال تلویزیونی و کارگردانی سریال «عاشقانه» در شبکه نمایش خانگی حالا دیگر در جایگاه کارگردان های کاربلد ایستاده و آثارش صرف نظر است مضامین و محتوای مختلف و متنوع از ساختار هنری به نسبت خوب برخوردار است.

این مدرس سینما خاطرنشان کرد: فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» هه این گونه است و بازی ها و کارگردانی به نسبت خوبی دارد از جمله بازی های مهران احمدی و آتیلا پسیانی در ارائه شخصیت های باورپذیر فیلم تماشایی و به یاد ماندنی است.   با این همه تلقی جانبداری او از زحمتکشان و مستضعفان در فیلم جدی و تلخ «کارگر ساده نیازمندیم» توهمی بیش نیست چرا که برای او صرفاً فیلم ساختن، شهرت و ثروت مهم است.

وی در خاتمه این گفتگو تأکید کرد: هادی در سینما و تلویزیون به دنبال معنا و مفهوم انسانی و اجتماعی نیست و به همین علت است که در سینما به اصطلاح کمدی سبک و سخیف «من سالوادور نیستم» در تلویزیون «آمین» شبه هالیوودی و در شبکه نمایش خانگی «عاشقانه» فیلمفارسی را می سازد.

گفتنی است؛ بازیگران این فیلم عبارتند از : آتیلا پسیانی، یکتا ناصر، سیامک صفری، سحر قریشی، فاطمه رستمی و مهران احمدی (با هنرمندی) بهرام افشاری، سیروس همتی، مجید اصغری، مهدی محرابی و (با معرفی) روژین رحیمی طهرانی و همراه با هنرمند خردسال آرین اسماعیلی و آرمیتا اسماعیلی. سایر عوامل این فیلم نیز عبارتند از:  نویسنده: پدرام کریمی. مجری طرح و سرمایه گذار: سیدابراهیم عامریان، مدیر فیلمبرداری: روزبه رایگا، طراح صحنه و لباس: رضا مهدی زاده، صدابردار: وحید دوزنده، طراح چهره پردازی: امید گل زاده، مدیر تولید: مجتبی متولی، دستیار اول کارگردان: علی سخنگو، منشی صحنه: مهتاب شهرابی، عکاس: نیکتا ناصر، مدیر تدارکات: آرش صالحی.

[ad_2]

لینک منبع

رقابت ۲۶ فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره «شهر»

[ad_1]

سینماپرس: اسامی ۲۶ فیلم سینمایی برای رقابت و حضور در بخش سینمای ایران ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر اعلام شد.

به گزارش سینماپرس، هیات انتخاب بخش مسابقه سینمای ایران ششمین جشنواره بین المللی فیلم شهر، متشکل از محمد احسانی، عبدالحسن برزیده، فریدون حسن پور، سیدجمال ساداتیان و رضا مقصودی ۲۶ فیلم را برای شرکت در بخش مسابقه انتخاب کردند که اسامی آنها به شرح زیر است:

«لانتوری» به کارگردانی و تهیه کنندگی رضا درمیشیان، «کارگر ساده نیازمندیم» به کارگردانی و تهیه کنندگی منوچهر هادی، «ترومای سرخ» به کارگردانی و تهیه کنندگی اسماعیل میهن دوست، «شَنِل» به کارگردانی حسین کندری و تهیه کنندگی علیرضا شجاع نوری، «ایستگاه اتمسفر» به کارگردانی مهدی جعفری و تهیه کنندگی علیرضا قاسم خان، «ماجرای نیمروز» به کارگردانی محمدحسین مهدویان و تهیه کنندگی سیدمحمود رضوی، «زیر سقف دودی» به کارگردانی و تهیه کنندگی پوران درخشنده، «خانه ای در خیابان چهل و یکم» به کارگردانی حمیدرضا قربانی و تهیه کنندگی سیدمحمود رضوی، «آباجان» به کارگردانی و تهیه کنندگی هاتف علیمردانی، «سد معبر» به کارگردانی محسن قرایی و تهیه کنندگی بهمن کامیار، «خانه دیگری» به کارگردانی بهنوش صادقی و تهیه کنندگی عباس اکبری، «متولد ۶۵» به کارگردانی مجید توکلی و تهیه کنندگی محمدمهدی عسگرپور، «ویلایی ها» به کارگردانی منیر قیدی و تهیه کنندگی سعید ملکان، «برادرم خسرو» به کارگردانی احسان بیگلری و تهیه کنندگی سعید ملکان، «بیست و یک روز بعد» به کارگردانی سیدمحمدرضا خردمندان و تهیه کنندگی محمدرضا شفاه، «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» به کارگردانی فرزاد موتمن و تهیه کنندگی فرزاد موتمن و سعید عصمتی، «لاک قرمز» به کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی و تهیه کنندگی کامران مجیدی، «مالاریا» به کارگردانی پرویز شهبازی و تهیه کنندگی مسعود ردائی، «آذر» به کارگردانی محمد حمزه ای و تهیه کنندگی نیکی کریمی، «فصل نرگس» به کارگردانی نگار آذربایجانی و تهیه کنندگی سحر صباغ سرشت، «یک روز بخصوص» به کارگردانی و تهیه کنندگی همایون اسعدیان، «دختر» به کارگردانی و تهیه کنندگی رضا میرکریمی،   «پل خواب» به کارگردانی اکتای براهنی و تهیه کنندگی جهانگیر کوثری، «فِراری» به کارگردانی علیرضا داودنژاد و تهیه کنندگی جهانگیر کوثری، «بادیگارد» به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و تهیه کنندگی احسان محمدحسنی و «ابد و یک روز» به کارگردانی سعید روستایی و تهیه کنندگی سعید ملکان.

ششمین جشنواره بین‌المللی فیلم شهر از ۹ تا ۱۴ مرداد ماه به دبیری سیدعلی احمدی در پردیس سینمایی ملت برگزار می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

محمدزاده دبیر شورای معارف سیما شد

[ad_1]

محمدزاده دبیر شورای معارف سیما شد

محمدزاده دبیر شورای معارف سیما شد

دکتر میرباقری معاون رییس سازمان در امور سیما، با هدف انسجام بخشی به فعالیت های معارفی شبکه های تلویزیونی در حکمی دکتر محمدحسین محمدزاده را به سمت دبیر شورای معارف سیما منصوب کرد.

 

تاريخ : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۲۳

به گزارش هنرنیوز و به نقل از روابط عمومی معاونت سیما؛ دکتر مرتضی میرباقری معاون سیما، در حکم خود خواستار اهتمام شورای معارف سیما در انسجام بخشی تولیدات معارفی تلویزیون و تشکیل مستمر جلسات شورای معارف سیما شد.

معاون سیما در این حکم حفظ و ارتقای جایگاه مرجعیت سیما در حوزه فرهنگ و معارف قرآنی و اسلامی با بهره گیری از علما، روحانیت معظم و کارشناسان زبده معارفی و رسانه ای را از اولویت های این شورا توصیف کرده و خواستار تحلیل و بررسی گزارش های جامع نظارتی، پژوهشی، نظرسنجی و ارزیابی عملکرد شبکه ها در حوزه های معارفی شد.

بررسی اولویت های محتوایی برنامه ها در مناسبت های مذهبی، هماهنگ با سیاست های ابلاغی معاونت از دیگر موضوعاتی است، که در این حکم به آن اشاره شده است.

همچنین توجه به ایده های نو و خلاقانه به برنامه های معارفی و عمق بخشی به آنها ذیل گفتمان ایمان روشن بینانه، کمک به استخدام ظرفیت رسانه های نوین و فضای مجازی برای نشر و بازنشر تولیدات معارفی سیما از برنامه های دیگری است که دکتر میرباقری بر آن تاکید کرده است.

برنامه ریزی منسجم، فعال و هدفمند برای حضور سخنرانان و کارشناسان مذهبی و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، ارتباط های مستقیم با اماکن متبرکه و ایجاد هماهنگی و انسجام بین واحدهای ستادی مرتبط سازمان با شبکه ها و مراکز تولیدی سیما نکاتی دیگری است که به آن توجه شده است.

[ad_2]

لینک منبع

«تو مثل طوطی» با موسیقی زنده اجرا می‌شود

[ad_1]

«تو مثل طوطی» با موسیقی زنده اجرا می‌شود

نمایشی برگرفته از مثنوی؛

«تو مثل طوطی» با موسیقی زنده اجرا می‌شود

«تو مثل طوطی» به نویسندگی و کارگردانی آرین ناصری‌مهر و امیرحسین انصافی از دوشنبه‌ دوم مرداد به روی صحنه مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌رود.

 

تاريخ : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۴

به گزارش هنرنیوز و به نقل از داره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون، نمایش «تو مثل طوطی» در قالب طرح حمایت از استعدادهای جوان که از سال قبل از سوی مرکز تئاتر کانون آغاز شده است اجرا خواهد شد.

«تو مثل طوطی» به رابطه‌ی پدر و پسری می‌پردازد که به دلیل مسافرت مادر به هم نزدیک‌تر می‌شوند. پدر، مسوولیت فرزند را بر عهده می‌گیرد و در این راه با هم به دنیای شگفت‌انگیز قصه‌های مثنوی سفر می‌کنند و مشابه خود را در این سفر باز می‌یابند…

بازیگران این نمایش امیرحسین انصافی، آرین ناصری‌مهر و یاسمن‌سادات رادمنش هستند و آهنگ‌سازی آن را امیرحسین انصافی برعهده دارد. در عین حال موسیقی این نمایش به صورت زنده اجرا خواهد شد.

منیر مولوی‌زاده، شیدا صفوی، علیرضا حسین‌پور و پانته‌آ صفامنش سازندگان عروسک‌های این نمایش‌اند و اجرای دکور، صحنه و لباس را هانیه زحمتکش و الهه میرزایی بر عهده داشته‌اند. همچنین سمیرا انصافی به عنوان عکاس و مهدی سراج، پیام رضایی و مهرنوش دلیری به عنوان مدیران صحنه با این نمایش همراهی می‌کنند.

«تو مثل طوطی» همه روزه به جز شنبه‌ها ساعت 17:30 در سالن گلستان برای عموم علاقه‌‌مندان اجرا خواهد شد.

گفتنی است که پیش از این نمایش قرار بود در ماه خرداد به روی صحنه برود که اجرای آن به تعویق افتاد.

علاقه‌مندان می‌توانند برای ذخیره بلیت یا دریافت اطلاعات بیشتر با شماره‌های 88980721 و 88966119 داخلی 28 تماس بگیرند.

[ad_2]

لینک منبع

مراقب باشید دست از پا درازتر از سالن سینما بیرون نیایید !

[ad_1]

مراقب باشید دست از پا درازتر از سالن سینما بیرون نیایید !

مراقب باشید دست از پا درازتر از سالن سینما بیرون نیایید !

نخستین فیلم مدیری یک فاجعه با ریتمی لاک‌پشتی است که مخاطب و به ویژه مخاطب عام که به زجرکشیدن عادت نکرده، به شدت کلافه می‌کند و از تکاپو برای تماشای این فیلم سینمایی پشیمان می‌سازد.

 

تاريخ : يکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۵

به گزارش هنرنیوز و به نقل از سایت تابناک ، با میزانس جذابی که از زمان پیش تولید فیلم سینمایی «ساعت پنج عصر» برای افکارعمومی به نمایش گذاشته شده و ذهن‌ها برای یک اثر ویژه آماده کردند، تصور می‌شد نخستین فیلم بلند سینمایی مهران مدیری اثری تاثیرگذار و یک شروع قدرتمند برای این کارگردان تلویزیونی باشد و همین انتظار باعث شد تا رکورد فروش افتتاحیه با این فیلم شکسته شود. با این حال شاید حضور مکرر و مستمر مدیری در سینماهای میزان این فیلم سینمایی نیز نتواند منجر بازگشت سرمایه گذاری بسیار کلان برای ساخت این اثر سینمایی از گیشه شود.

«ساعت پنج عصر» روایتی اگزجره از مردی -با بازی سیامک انصاری- است که صبحگاه با تماس تلفنی کارمند بانک مواجه می‌شود که تاکید می‌کند در صورت عدم مراجعه به بانک و تسویه تا ساعت پنج عصر، خانه‌اش توقیف می‌شود و این آغاز مسیری مملو از مصائب انصاری برای نقش اول این سریال است؛ مصائبی که بیش از حد تصور غلو شده و با این حال نمی‌تواند تماشاگر مشتاق خندیدن را تحت تاثیر قرار دهد.

تماشاگر با ذهنیت تماشای یک کمدی به سینما گام می‌گذارد اما هرچه از زمان فیلم سپری می‌شود، اثری از کمدی نیست. مهران مدیری در این فیلم سینمایی سیامک انصاری را در نقشی شبیه به آنچه در سریال‌ «شب‌های برره» بازی می‌کرده، متصور شده و مردم تهران همان اهالی برره هستند؛ با این تفاوت که هیچ اثری از شوخی و کمدی‌ها نیست و انصاری با گروهی از مردم عصبی و درگیر در تهران که حکم دیوانه خانه را دارد، درگیر است.اگر «ساعت پنج عصر» متعلق به مهران مدیری بود، یک میلیارد می‌فروخت؟

اگر تصور می‌کنید، مهران مدیری ترجیح داده در نخستین تجربه فیلمسازی‌اش یک تراژدی یا یک درام ناثیرگذار خلق کند و نشان دهد که در ژانری به جز کمدی نیز حرفی برای گفتن دارد، سخت در اشتباهید. نخستین فیلم مدیری یک فاجعه با ریتمی لاک‌پشتی است که مخاطب و به ویژه مخاطب عام که به زجرکشیدن عادت نکرده، به شدت کلافه می‌کند و از تکاپو برای تماشای این فیلم سینمایی پشیمان می‌سازد.

کستینگ اشتباه نیز باعث شده تا سستی سناریو و ریتم کند نمود بیشتری یافته و مدیری به جای آنکه از بازیگری برجسته برای نخستین فیلمش استفاده کند، ترجیح داده نقش اول را به رفیقش بسپارد. سیامک انصاری نیز آمیزه‌ای از خوبی، سادگی و رفتارهای عصبی را در این فیلم نیز به نمایش گذاشته اما نه در حد یک فیلم که قرار است بر پرده عریض سینما به نمایش درآید، بلکه در حد یکی از قسمت‌های شب‌های برره که تمامی سکانس‌های خنده دارش را قیچی کرده باشند.

با وجود آنکه محمود کلاری به کمک مدیری آماده بود تا صحنه‌های شلوغ و مملو از سیاهی لشکر «ساعت پنج عصر» حرفه‌ای از آب درآید اما هرآنچه از دقایق فیلم می‌گذرد، نه خبری از دکوپاژ سینمایی است و نه اثری از کادرهای سینمایی. در واقع اگر فکر می‌کنید تماشای ساعت پنج عصر در تلویزیون خانه با پرده عریض سینما تفاوتی می‌کند، سخت در اشتباهید. فیلم هیچ جزئیاتی ندارد که تماشایش بر پرده بزرگ را به یک مزیت تبدیل کند و به گونه‌ ساخته شده که چندی دیگر در تلویزیون نیز به نمایش درآید.

برخی منتقدان از جزئیات این فیلم در صحنه‌های مملو از سیاهی لشکر سخن گفته‌اند و هنر کارگردانی را در این سکانس‌ها جسته‌اند اما حقیقتاً کدام هنر؟ در ویدیوهای منتشر شده از صحنه های مملو از سیاهی لشکر مشخص است که برای سیاهی لشکرها طراحی حرکت نشده و به صورت گروهی در طول صحنه دوانده می‌شود.

برای درک مفهوم «طراحی حرکت برای سیاهی لشکر»، کافی است پشت صحنه یکی از فیلم‌های مملو از سیاهی لشکر آمریکایی را ببینید که برای شمار بالایی از سیاهی لشکرها حرکت متفاوتی در نظر گرفته شده و صرفاً به یک سمت حرکت نمی‌کنند. کاملاً مشخص است که هر سیاهی لشکر باید کجا مورد هدف قرار گیرد و کجا به چه شکل زمین بخورد. حاصل این تلاش نیز یک سکانس جذاب متشکل از شات‌هایی با شمارگان سه رقمی است. شاید صرفاً دکوپاژ و ضبط چنین صحنه‌ای در هالیوود یک هفته و حتی بیشتز زمان ببرد اما آیا ضبط هر صحنه شلوغ «ساعت پنج عصر» بیش از یک روز زمان برده است؟

مهران مدیری به جای آنکه فیلمش را بسازد و در دفترش بنشیند و منتظر فروش فیلمش در گیشه باشد، با درک اینکه این اثر فی نفسه کشش فروش بالایی ندارد، از پیش از تولید فیلم یک شوی تبلیغاتی را شروع کرد و به شیوه نیکی کریمی در بسیاری از سانس‌های فیلمش شخصاً حضور یافت تا بدین ترتیب با یک فروش انفجاری در ابتدای اکران، این ذهنیت را برای موج اول تماشاگران به وجود آورد که یک فیلم منحصر به فرد ساخته است؛ غافل از اینکه اگر اعتبار این چهره محبوب پای این اثر حراج نشده بود، اوضاع طور دیگری رقم می‌خورد.

اگر دقیقاً همین فیلم به نام هر کارگردانی به جز مهران مدیری بدون این پروپاگاندا اکران می‌شد، شاید حتی یک میلیارد نیز نمی‌فروخت. نگارنده توصیه‌ای برای تماشای این فیلم نمی‌کند، بلکه صرفاً توصیه می‌کند پیش از تماشای فیلم اندکی تحقیق کنید و از نزدیکان تان که این اثر را تماشا کرده‌اند، کسب نظر کنید و اگر قانع نشدید، منتظر نسحه تلویزیونی این تله فیلم باشید. در این مسیر به نقدهای منتقدان نیز توجهی نکنید؛ آنها برای حفظ یا ایجاد رابطه‌شان با آیکون‌هایی چون مدیری، نقدهای مثبت‌شان را قبل از اکران فیلم‌های این چهره‌ها آماده کرده‌اند. مراقب باشید دست از پا درازتر از سالن سینما بیرون نیایید و نگویید: «همین؟»

[ad_2]

لینک منبع

آنارشیزم فرهنگی موجبی بر صدور فرمان «آتش به اختیار»/ امروزه همه چیز در اختیار سرمایه داران و باندبازان است

[ad_1]

سینماپرس: محمدتقی فهیم منتقد سینما گفت: آنارشیزم فرهنگی فعلی باعث صدور فرمان «آتش به اختیار» از سوی مقام معظم رهبری شده است و همه نیروهای انقلابی و متعهد به نظام باید به میدان بیایند تا بتوانیم حوزه فرهنگ را از هرج و مرج فعلی نجات دهیم.

عضو پیشین شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: مقام معظم رهبری از آنجا که همه درها را بسته دیدند به ناچار فرمان «آتش به اختیار» را صادر کردند؛ امروزه فرهنگ و هنر کشور وضعیت بسیار اسفناکی دارد و جالب آنجا است که رهبری طی سال های اخیر به مناسب های مختلف در سخنرانی های شان نسبت به وضعیت موجود در حوزه فرهنگ و هنر گلایه کرده بودند و از مسئولان خواسته بودند تا وضعیت فرهنگی کشور را ساماندهی کنند اما بی توجهی مسئولان به فرمایشات مقام معظم رهبری باعث شد تا ایشان از تمامی نیروهای انقلابی بخواهند که به میدان بیایند و کشور را از وضیعت اسفناک و آشفته فعلی نجات دهند.

وی ادامه داد: مقام معظم رهبری پیش از این فرمان بارها راه حل های مختلفی را به دولتمردان و مسئولان پیشنهاد داده بودند اما تشتت در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها و بی دغدغگی مسئولان دولت مانع از آن شد که هیچ کار شایسته ای برای بهبود اوضاع و شرایط حوزه فرهنگ و هنر صورت بگیرد و همین مسأله باعث صدور فرمان «آتش به اختیار» شد. بنده معتقدم فرمان رهبری در بهترین زمان ممکن صادر شد چرا که طی ماه ها و سال های اخیر تمامی فعالان حوزه فرهنگ و هنر شرایط رقت بار حاکم در این حوزه را به خوبی احساس کرده بودند و از ناکارآمدی مدیریت فرهنگی کشور گلایه داشتند و معتقد بودند که تمامی ضرباتی که نظام در حوزه های مختلف متحمل می شود به واسطه ناکارآمدی مدیریت فرهنگی است.

فهیم خاطرنشان کرد: حال دیگر آن دوران به پایان رسیده و بر اساس فرمان مقام معظم رهبری همه سینه سوختگان و دلسوزان نظام و انقلاب اسلامی موظف هستند که وارد میدان عمل شوند و امور کشور را به درستی در دست بگیرند تا دیگر شاهد این همه هرج و مرج و تشتت در کشور نباشیم. اینک زمان آن فرا رسیده تا بساط ابتذال از سینمای کشور برچیده شود ما بتوانیم آثار ارزشی متناسب با اهداف و آرمان های نظام و انقلاب اسلامی تولید کنیم و با عرضه گسترده آن در سطح دنیا چشم جهانیان را به فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی باز کنیم.

این منتقد سینما سپس با بیان اینکه طی سال های اخیر مدیران سینمایی نه تنها به له و نفع ارزش ها کار نکرده اند بلکه همواره بر علیه ارزش ها قیام کرده و آثاری تولید کرده اند که ما را دشمن شاد کرده است تصریح کرد: مدیران سینمای کشور طی سال های اخیر هیچ گاه درصدد پیام رسانی درست به مردم نبوده اند؛ حال فرمان «آتش به اختیار» دست همه را باز گذاشته تا با روحیه ای جهادی و انقلابی به میدان بیایند و جلوی کار این مدیران ناآگاه و ناشایست را بگیرند.

وی در همین راستا متذکر شد: البته ما قطعاً بی قانونی نخواهیم کرد بلکه جلوی قانون گریزان را خواهیم گرفت؛  امروزه همه چیز در اختیار گردن کلفتان و سرمایه داران و باندبازان است و ما به طور جد در مقابل آن ها ایستادگی خواهیم کرد و نمی گذاریم که بیش از این تنها به منافع مادی خود بیندیشند و کشور را چنین در دنیا بی اعتبار کنند.

فهیم در خاتمه این گفتگو افزود: ابزار فرهنگ و هنر مناسب ترین ابزاری است که ما می توانیم در جهت بهره گیری پیشبرد اهداف و آرمان های نظام و انقلاب اسلامی آن را به کار گیریم و قطعاً تمامی هنرمندان و مردم متعهد و متدین کشورمان از این کار حمایت جدی خواهند کرد و دست معاندان و بدخواهان را برای همیشه از سر سینما و فرهنگ و هنر کشور کوتاه می کنند.

[ad_2]

لینک منبع

طرز تهیه ژله نوشابه ای با کف و یخ و ایده برای تزیین ژله

[ad_1]

ژله نوشابه ای از جمله جذاب ترین و زیباترین ژله ها برای پذیرایی از مهمان است که به راحتی نیز تهیه می شود. این نوع ژله به صورت تک نفره سرو می گردد و نوعی ژله سورپرایز محسوب می گردد. در ادامه به ارائه طرز تهیه ژله نوشابه ای می پردازیم که با استفاده از این دستور می توانید به راحتی اقدام به تهیه این ژله نمایید. تا پایان همراه ما باشید و از این دستور امتحان شده و عالی برای تهیه ژله نوشابه ای استفاده نمایید.

انواع مختلف ژله یکی از بهترین دسرها محسوب می گردد که در مهمانی ها و دورهمی ها سرو می گردد، در مباحث قبل به معرفی طرز تهیه ژله تزریقی، ژله ساده و… پرداختم که آموزش های ارائه مورد استقبال شما دوستان هنرمند قرار گرفت. در ادامه طرز تهیه ژله نوشابه ای خوشمزه و عالی را ملاحظه می فرمایید که امیدواریم این دستور نیز مورد پسند شما عزیزان واقع شود.

آموزش تهیه ژله نوشابه ای

مواد لازم برای تهیه ژله نوشابه ای

  • پودر ژله آلوئه ورا : دو بسته
  • آب جوش : دو لیوان
  • نوشابه گاز دار : یک لیوان

آموزش مرحله ای ژله نوشابه ای

طرز تهیه ژله نوشابه ای خوشمزه و عالی

برای تهیه ژله نوشابه ای، ابتدا یک بسته پودر ژله آلوئه ورا را در یک لیوان آب جوش حل نمایید،

طرز تهیه ژله نوشابه ای

سپس یک لیوان نوشابه به آن اضافه نموده و آرام هم بزنید تا گاز آن خارج نشود. سپس دو سوم آن را در لیوان یا جام های مناسب بریزید و در یخچال قرار دهید. یک سوم باقیمانده را با همزن برنید تا کاملا کف کند. حال کف ایجاد شده را روی روی ژله های نیمه بسته شده داخل لیوان بریزد و مجددا در یخچال قرار دهید.

طرز تهیه ژله با نوشابه

یک بسته پودر ژله دیگر را با یک لیوان آب جوش مخلوط نموده و بعد از حل شدن کامل آن را داخل قالب ساده ریخته و در یخچال قرار دهید تا کاملا سفت شود.

حل کردن ژله در آب جوش

سپس اقدام به برش زدن آن نمایید و ژله را به شکل قطعه های یخ برش بزنید و روی لیوان ژله های آماده بریزید.

طرز تهیه ژله نوشابه ایژله نوشابه ای با یخ

برای زیبایی بیشتر و تزیین ژله نوشابه ای می توانید از نی نیز استفاده کنید و آن را داخل لیوان قرار دهید.

طرز تهیه ژله با نوشابه

با یکی از بهترین آموزش ها در زمینه طرز تهیه ژله نوشابه ای آشنا شدید، امیدواریم نهایت استفاده را از این دستور برده باشید، از شما دوستان علاقه مند دعوت می نماییم با کلیک بر روی طرز تهیه ژله و مراجعه به این صفحه از دیگر آموزش های جدید و کاربردی برای تهیه ژله ها و دسرهای مختلف نهایت استفاده را ببرید و با بهترین دستورات مجله هنر در خانه آشنا شوید.

[ad_2]

لینک منبع